تجربه‌ی سفر به جنوب

جزیره‌ي هرمز

از شمال تا جنوب

سرزمین رنگ‌ها

معمولا داستان سفرهای جالب از آنجا شروع می‌شوند که از روزمرگی‌هایی مثل کار، درس و مشکلات زندگی شهری خسته شده و ناگهان تصمیم به رفتن می‌گیریم. سفر من به جنوب کشور و جزیره‌ی هرمز هم دقیقا همین‌طور اتفاق افتاد.

بعد از مدت زیادی رویاپردازی درباره‌ی سفر به جنوب، بالاخره تصمیم گرفتم بهانه‌های مختلف مثل بی‌پولی و کارهای عقب‌افتاده‌ی دانشگاه را کنار بگذارم و به سمت جزیره‌ی هرمز حرکت کنم.

فصل زمستان برای رفتن به جنوب بهترین زمان است، بنابراین من و دو همسفر دیگرم تصمیم داشتیم در فرجه‌ی دانشگاه (اواسط بهمن) سفر را شروع کنیم. طبق برنامه، تا تهران با ماشین شخصی رفتیم و از آنجا با قطار راه افتادیم به سمت شیراز که چند روز شیراز بمانیم. مسیر تهران به شیراز با قطار حدودا ۱۸ ساعت طول می‌کشد، اما آدم اصلا سختی و خستگی سفر را حس نمی‌کند. برای مسیرهای طولانی مخصوصا زمانی که آدم دوست دارد پول کمتری خرج کند، قطار بهترین گزینه است.

هیچهایک تا هرمز

شیراز که هر چقدر از خوبی‌هایش بگوییم کم است، بنابراین داستان شیراز باشد برای بعد. ما سه روز را در شیراز سپری کردیم و از آنجا به بعد تصمیم داشتیم هیچهایک کنیم. نزدیک ظهر بود که راه افتادیم و با یک ماشین تا فسا رفتیم. از آنجا سوار یک ماشین دیگر شدیم که ما را تا داراب برد و اینجا بود که من هیجان‌انگیزترین روش سفر را تجربه کردم. یک کامیون باربری که با ما هم‌مقصد بود، ما را سوار کرد و تا بندرعباس رفتیم.

اگر می‌خواهید در بندرعباس چادر بزنید، پارک دولت بهترین گزینه است. هم امن است و مسافران دیگری هم دور و برتان هستند، هم منظره‌ی زیبای دریا و اسکله را از چادرتان می‌بینید. ما هم که نصفه‌شب رسیده بودیم، شب را در پارک دولت گذراندیم و صبح روز بعد، برای چند روز آینده مقداری کنسرو و بیسکوییت خریدیم و تا اسکله‌ با اسنپ رفتیم. ساعت حرکت لنج، ۱۲ ظهر بود اما سریع پر شد و حدود ساعت ۱۰ از بندرعباس حرکت کردیم.

چادر، آتش، خلیج فارس

در هرمز اصلی‌ترین وسیله‌ی حمل و نقل، موتور سه چرخ است. راننده‌ها خونگرم و مهربان‌اند و با حوصله آدم را راهنمایی می‌کنند. دیدن جاده‌ی خلوت و کوه‌های قرمز و سبز از پشت موتور برای من محیط بازی‌های کامپیوتری را تداعی می‌کرد؛ همان‌قدر عجیب و غیرواقعی، همان‌قدر زیبا و رنگارنگ.

به پیشنهاد آقای راننده، تصمیم گرفتیم شب را در ساحل «محیط زیست» بگذرانیم. اولین چیزی که نسبت به ساحل جنوب نظرم را جلب کرد صدف‌های جور واجورش بود. صدف‌ها با انواع شکل‌های هندسی جالب و رنگ‌های عجیب زیر پا ریخته بودند. صخره‌ها پر از خرچنگ‌های کوچک و بزرگ بود که با شنیدن صدای پا در سوراخ صخره‌ها مخفی می‌شدند.

ما در گودی دو صخره چادر زدیم و آتش روشن کردیم. ترکیب منظره‌ی کشتی‌های دوردست و آسمان پر از ستاره‌ی ساحل خلیج فارس، با صدای آتش و موج‌های آرام دریا یک سمفونی بی‌نظیر ساخته بود.

البته که تجربه‌ی دست اول چنین صحنه‌هایی، لذت آن را دو چندان می‌کند و بخصوص اگر شما هم مثل من با اسم دریا، ساحل دریای خزر را تجسم می‌کنید یک شب ماندن کنار ساحل خلیج فارس به کلی تصور شما را تغییر می‌دهد.

جزیره‌ي هرمز

قلعه‌ی پرتغالی‌ها

بعد از گذراندن یک شب کنار دریا، صبح روز بعد به سمت شهر راه افتادیم تا جایی را برای گذاشتن کوله‌ها پیدا کنیم و پیاده به گشت و گذار برویم. کافه‌ی شوران کُفیشه با دکور محلی جذاب و نوشیدنی‌های خنکش، پذیرای ما شد و تصمیم گرفتیم کوله‌هایمان را همان‌جا بگذاریم.

از بهترین راه‌ها برای گشت و گذار در جزیره، کرایه کردن دوچرخه و موتور است که هزینه‌ی چندانی هم ندارد. کمی جلوتر از شوران کفیشه، به مغازه‌ی حسن آقا با دوچرخه‌های رنگ و وارنگ و فراوانش رسیدیم؛ دوچرخه‌هایمان را گرفتیم و به سمت «قلعه‌ی پرتغالی‌ها» راه افتادیم.

این قلعه که از ۵۰۰ سال پیش پابرجاست، کاملا مثل یک ماشین زمان عمل می‌کند و شما را به قرون وسطی می‌برد. سنگ‌هایی که در ساختش به کار رفته‌اند پر از رنگ‌های آبی و قرمزند و خاک سرخ جزیره همه‌جا را پوشانده است. چنین مکانی برای دوست‌داران تاریخ (مثل من) مانند بهشت عمل می‌کند.

جزیره‌ي هرمز

جزیره‌ي هرمز

جزیره‌ي هرمز

دیدنی‌های هرمز

آن روز برای ناهار تصمیم گرفتیم در کافه گِلک غذای محلی بخوریم. مواد اولیه غذاهای جنوبی ماهی و میگو هستند و به قدری خوب تهیه می‌شوند که حتی اگر طرفدار غذای دریایی هم نباشید، حسابی شما را جذب می‌کنند.

هوای هرمز آن شب و شب‌های بعد قرار بود بارانی و طوفانی باشد و برای رفتن به ساحل و کمپ کردن خیلی دیر شده بود. ما یک هاستل خیلی خوب پیدا کردیم و دو شب باقی‌مانده از سفر را آنجا گذراندیم. صاحب هاستل اسمش رضا بود و در شوران کفیشه کار می‌کرد؛ خانه‌اش هم تمیز بود و برای دو شبی که ما آنجا بودیم مبلغ چندانی از ما نگرفت.

صبح روز آخر در هرمز تصمیم گرفتیم به صورت فشرده بقیه جاها را هم ببینیم اما باز هم وقت کم آوردیم. دیدن دره‌ی رنگین‌کمان، ساحل سرخ و ساحل نقره‌ای به ما ثابت کرد که هرمز، جزیره‌ی رنگ‌هاست و جایی که رنگ باشد، زندگی جریان دارد. بالا رفتن از دره‌ی مجسمه‌ها و ایستادن لبه‌ی صخرها به آدم حسی شبیه ایستادن گوشه‌ی دنیا می‌دهد. انگار که فرای صخره‌ها چیزی جز دریای آبی و صاف وجود ندارد.

جزیره‌ي هرمز

جزیره‌ي هرمز

وداع دشوار

شب آخر در هرمز، کنار مردم محلی و مسافران دیگر در کافه گِلک گذشت. داخل کافه ساز می‌زدند و آواز می‌خواندند و تمام این صداها با نسیم خنک، بوی چای میخک و نور ماه روی دریا ترکیب می‌شد و غم برگشت به خانه را بیشتر می‌کرد.

فردای آن شب ما به سمت اسکله راه افتادیم تا به بلیت قطار بندرعباس-تهران که از قبل رزرو کرده بودیم، برسیم. این بار لنج خالی بود و استرس از دست دادن قطار هر لحظه بیشتر می‌شد تا اینکه بالاخره راه افتادیم و به موقع به بندرعباس رسیدیم. مسیر قطار بندرعباس به تهران حدودا ۲۰ ساعته بود اما همان‌طور که قبلا اشاره کردم، سفر با قطار می‌تواند از لذت‌بخش‌ترین و جذاب‌ترین سفرها باشد؛ که البته تا حدودی بستگی به هم‌کوپه‌ای‌ها هم دارد.

حالا که ده روز مدام در حرکت و سفر بودم، گذراندن مسیر ۵ ساعته‌ی تهران تا رشت برایم اصلا سخت نبود و در یک چشم بهم زدن، به خانه رسیدم.

خیلی از اولین‌های زندگی من در این سفر اتفاق افتاد؛ اولین تجربه‌ی هیچهایک، اولین دیدار از جنوب و خیلی چیزهای دیگر. این به من فهماند که دقیقا همان زمانی که فکر می‌کنیم زندگی چیز جدیدی برایمان ندارد و در حال دست و پا زدن در روزمرگی‌ها هستیم، سفر می‌تواند خلافش را به ما ثابت کند.

حفظ سلامت روحی و روانی‌مان در روزهای سخت، اهمیت زیادی دارد و این کار ممکن است با توجه به زندگی‌های شهری و ماشینی ما دشوار به نظر بیاید. برای همین نباید تاثیر طبیعت در حفظ و برقراری تعادل را نادیده بگیریم و باید سعی کنیم بدون صدمه زدن به محیط طبیعی اطرافمان، نهایت استفاده را از آن ببریم.

جزیره‌ي هرمز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *